گر چه خیلی سرد بود اما کار لذت بخشی بود.
مشغول بودم که صدای زنگ پیام گوشیم از جیب پالتوم شنیده شد.
دستکشم رو درآودم تا ببینم تو اون سرما و برف چه پیامی رسیده.
خوندمش؛ دلم گرم شد و لبخندی ناگریز به چهره ام نشست. ![]()
![]()
![]()
آدم برفی رو با عشق تمام به پایان رسوندم.
شما هم متن اون پیام رو که " sjj " برام فرستاده بخونین :
« از شب تا صبح
یه آدمک برفی می سازم.
اسم محبوبم رو روش می نویسم!
آفتاب که سر زد
با یه بوسه اش آدمک و اون اسم رو از دیده ها پنهون می کنه!
باید هم بکنه!
آخه عشق از اسرار مگوست!
صندوق دل خورشید هم
به خاطر همین بوسه های عاشقانه ی داغ
این قدر گداخته است!!!
فقط نمی دونم
که من اون آدمکم یا سازنده یا همون خورشید گداخته!
هر چی هستم دوسِت دارم! »